Friday, November 18, 2011

سه فیلم با یک بلیت



فیلم Fur: An Imaginary Portrait of Diane Arbus محصول 2006 آمریکا به کارگردانی استیون شاینبرگ، با بازی نیکول کیدمن و رابرت داونی جونیور به مدت 122 دقیقه رنگی فیلم احمقانه‌ای است که ارزش دیدن ندارد. آنقدر احمقانه که حیفم می‌آید حتا درباره‌اش بنویسم.

   
فیلم The Asphalt Jungle محصول 1950 آمریکا به کارگردانی جان هیوستن 112 دقیقه سیاه و سفید مثل خیلی فیلم‌های کلاسیک دیگر با داستان‌پردازی دقیق و کارگردانی بی‌نقص تا انتها شما را با خود می‌برد. فیلم مورد علاقه من نیست اما فیلمی است که باید دید


  1.  

فیلم "تهران من حراج" محصول 2009 استرالیا و ایران (96 دقیقه رنگی) یک فیلم احمقانه دیگر است که نویسنده و کارگردان آن گراناز موسوی به نظرم تصور کرده که هرکس فیلمی زیرزمینی بسازد و در آن نشان بدهد که بسیجی ها میریزند توی پارتی ها و دختر پسرها را دستگیر می‌کنند بعد توی دادکاه شلاقشان می‌زنند کار ارزشمندی ساخته است. همه زورش را هم می‌زند که مخاطب با شخصیت مرضیه همذات‌پنداری کند یا لااقل به او حق بدهد و برایش دل بسوزاند اما زور کارگردان به جایی نمی‌رسد چون کارگردان نیست.




23 comments:

یلدا said...

آخ که گفتی !!!! تهران من حراج دقیقا همین است. زور زدن نویسنده و کارگردانی بی خلاقیت وبدون درک هنری با عقده های طبیعی که از ایران در دلشان مانده است..

havvazad said...

she'r haye geranaz ro doost dari?

چاقانه ها said...

خب من که نظرم رو بهت گفتم و کمی هم در موردش نوشتم تو فیس اما اون چیزی که من وادار کرد تا بیام اینجا این بود که گفتی گاهی آدم باید از کادر یا قاب بزنه بیرون . خوب این خوبه اما نه توی وب
چون خیلی دیر میاد بالا . لطفا درستش کن

Anonymous said...

پروفسور جان !..کارگردانش دکترای سینما داره ...تو دانشگاههای خارجی تدریس سینمای شاعرانه میکنه ..کارهاشو تو موزه هنر نو یورک و سینماتک پاریس نشون میدان .فیلمشو ۲۰ تا فستیوال و ۳۰ تا دانشگاه مطرح نشون دادند .مطرحترین شاعرزن معاصر آوانگارد ایرانه ..بعد انوقت فرمایش میفرماید که ...بامزه ای ... کمسوادی و پر ادعا یی هم درد جامعه ماست

Anonymous said...

سرکار خانوم سیبزمینی داغ ! در مورد کامنتی که روی وبلاگ یغما در مورد فیلم تهران من حراج و بطور توهین آمیز و بی دلیل نوشتی باید به عنوان یک عاشق فیلم و هنر بگم :
پروفسور جان ! اصلا فیلمو دیدی؟ دلیلت برای این افاضه فضل modelخاله خانباجیت چی بوده؟ اصلا چیزی راجع به فیلمسازی چریکی میدونی ؟روایت غیر خطی ،ساخت چند مرکزی ،پایان باز ،تعلیق و آشوب ،دوربین لرزان ،درگیری مخاطب ،عدم قضاوت کارکترها ،حرکت بین خیال و واقعیت ،هایپر رالیتی ....اینا روتو سینما ی آلترناتیو روز جهان میشناسی ؟اگه میشناختی و فیلمو دیده بودی میفهمیدی چه کار متفاوت و پیشرویی بود این فیلم تو سینما ایران ..تو این سینما که پر از کلیشه ها و ادا اصول های ریاکارانه و خوش خط و خال ولی تهوع آور..سختگیرترین منتقد های اروپا بهش بالای ۴ ستاره دادند سرکار ..کارگردانش دکترای سینما داره ...تو دانشگاههای خارجی تدریس سینمای شاعرانه میکنه ..کارهاشو تو موزه هنر نو یورک و سینماتک پاریس نشون میدان .فیلمشو ۲۰ تا فستیوال و ۳۰ تا دانشگاه مطرح نشون دادند .مطرحترین شاعرزن معاصر آوانگارد ایرانه .. ۱۷ سالگی ادیتور پیشروترین مجله ادبی ایران بوده ...در بیستو خورده ای ادیتور فیلمیه که ۶ جایزه مهم جهانی میگیره بعد انوقت فرمایش میفرماید که ...بامزه ای .!! کسی که از نوجوانی در ایران و خارج از ایران دائم موفق و مورد توجه بوده آدم عقده ای بوده و شما سالم و با شخصیت هستید؟!... کمسوادی و پرادعا یی هم درد جامعه ماست

Anonymous said...

Man dots dram dalayeleto dar morede film akhar bishtar tozih bedi . Man fanesh nistam vali be nazaram khosh sakht va jazzabe.adamo mikeshoone. Naghshe asli khoob bazi mikone va kheili chizaye dige. Albate ye seri iradate asasi ham dare ke yekish oon rooosari dashtanha tooye partye ke kheili gheyre vaghie va laminator nahveye khorooje zan az marz ke aslan niazi nabbed chon makhsoose kasie ke mamnoo khorooj bashe na oon!

Shokolate talkh said...

Oon ghabli man boodam!

یلدا said...

ناشناس ِ عزیز ! برداشتی که شما از کامنت من کردید به شدت غلط بوده و من محترمانه خواستارم بار دیگر کامنت مرا مورد خواندن قرار دهید. کامنتی که نوشتید پز از نفرت و کینه است که صد البته من دلیلش را نمی فهمم چون اولا شما خودتان را معرفی نکردید و دوما من آدم مهم و بزرگی نیستم که اینطور پر کینه حرف زدن با من ، موجب خدشه دار شدن ِ بخشی از زندگی ام شود. در جایی اشاره کردید که من گفته ام کارگردان فیلم ِ " تهران ِ من حراج " عقده ای است !!! به شدت قصد دارم این جمله تان را مورد اصلاح قرار دهم چون هرگز نمی خواهم کسی فکر کند من کارگردانی را اینطور مورد خطاب قرار داده ام. من حتی آقای ده نمکی را هم عقده ای نمی خوانم چه برسد به کارگردانی که سعی دارد بخشی از زندگی من و هم نسلهای من را در کشوری بسته نشان دهد. من گفتم کارگردان فیلم خواسته عقده های ایجاد شده در این کشور را نشان دهد و این بسیار با حرف شما متفاوت است. و عقده ای بودن با داشتن عقده های سرکوب شده بسیار متفاوت است. و چه کسی است که در کشوری بسته چون ایران زندگی کند و عقده های سرکوب شده نداشته باشد مخصوصا اگر آن فرد جوان باشد. مدارک علمی و رسمی یک شخص ، آن شخص را برای من بالا نمی برد . من نظر ِ شخصی ام را راجع به فیلم دادم که البته فکر می کنم در تنها نقطه ای که کمی می شود نظر شخصی داد و ترور نشد اینکار را کردم. در اینترنت. متاسفم که فیلم به نظر من غیر هنری است و نظر من شما را رنجانده است. امیدوارم بیش از این مورد رنجش خود نشوید. موفق باشید.

مهرزاد میرزایی said...

به دوست ناشناس کامنت گذار:
الف: فیلمسازی چریکی
میشه لطفا به ما کمسوادها توضیح بدین فیلمساز چریکی جیه و آیا چریکی فیلمسازی کردن یه هنره ؟ ایا در شرایطی که همه مون میدونیم وضعیت سینمای کشورمون چیه باید برای هر فیلم زیرزمینی به به و چه جه کنیم؟
تا حالا فک کردی چرا قبادی به طرز هوشمندانه ای کسی از گربه های ایرانی ... را آنجور اکران کرد؟

مهرزاد میرزایی said...

ب: روایت غیرخطی
حتما میدونی ارتباط فرم بامحتوا چیه
کامنتت نشون میده خیلی باسوادی
اونقد که مثلا روایت غیر خطی رو یه چیز قابل ستایش بدونی
بدون اینکه دلیل بیاری جای هر تکنیکی کجاس
اگه ایناریتو اونجوری فیلم میسازه و خوب هم میسازه به ازای هر فیلمش هزار تا فیلم با روایت خطی هم میشه مثال زد که حتما شما بیشتر از من بلدید

مهرزاد میرزایی said...

درباره بقیه تکنیک ها (ساخت چندمرکزی و پایان باز و ... ر.ک. کآمنت قبلی) هرچن دمن نه ساخت چندمرکزی دیدم نه تعلیق و آشوب نه درگیری مخاطب

مهرزاد میرزایی said...

به کم سوادی و پرادعایی که به حق از دردهای جامعه ماست بیفزایید مرعوب شدن اسم‌هایی که اصلا دردا و حسرتا که قابل مرعوب شدن هم نیستند کاش لااقل مرعوب آدم متوسطی شده بودی عزیز

دید زدن ماتحت مرگ said...

فیلم جنگل تخته سیاه را دیده ام اما جنگل آسفالت که در واقع به نوعی ادامه ی آن خوانده شده را نه!
در مورد گراناز موسوی موافقم

Anonymous said...

gorilla-style filmmaking همون چریکی سازیه آقای غیر مرعوب عضلانی و نسبتا فرهیخته !! بقیه توضیحات هم بماند برای کسانیکه فرهنگ گفتگو دارند به جای ادعاهای کودکانه حقیر و حق بجانب چیز دان ...متاسفم که برخی از ما لمپنی مخفی درونمون با هیچ ماسک و ادای روشنفکری پوشیده نمیشه.بجای بلاگ نویسی یکم وقت صرف سواد یا اخلاق ارتباطی میکردیم بد نبود گاها ،البته گویا جهل مرکب هم عالمی دارد .خوشبحال شما که مرعوب آدمهای غیر متوسطی هستید امیدوارم کمبودها از هر قماش برای همه جبران شود تا جا برای همه باشد و با هم مهربان تر باشیم

مهرزاد میرزایی said...

آمین

فرزان said...

فیلمایی که اینقد ضعیف ساخته میشن درست برعکس خواسته کارگردان عمل میکنن(تهران من)

paya said...

تهران من حراج در بسیاری از لحظه ها یادآور فیلم «چهار ماه، سه هفته و
دو روز» ساخته درخشان کریستین مونجیو کارگردان رومانیایی برنده جایزه کن است. هر دو فیلم دورانی از تاریخ ملت هایی را تصویر کرده اند که آرزوهایشان در سایه سیستمی پلیسی و امنیتی برباد رفت.

قاب بندی ها، رنگ ها و نور فیلم قابل تحسین است. تصویر تهران در شب با نور چراغ های نئون و اتومبیل ها بسیار زیبا و در کنتراست با درونمایه تلخ فیلم است. شهری که زشتی، نکبت و بی رحمی را در دل خود پنهان کرده است.

فیلمساز توانسته به کمک فیلمبردارش، تعادل خوبی بین نماهای استیلیزه و نماهای روی دست لرزان ایجاد کند.
سکانس دیدار مرضیه با دلال ویزا که با دوربین لرزان روی دست گرفته شده، ترس و تزلزل را در شخصیت مرضیه خوب منتقل می کند. همین طور نماهای محو و لرزان داخل اتاق یا مغازه جواهرفروشی از پشت توری (یا شیشه) و نماهای ضد نور داخل اتاق مرضیه که تصویر تهران را در پس زمینه آن می بینیم.

صحنه شاعرانه زیبایی در فیلم است که نشان دهنده نگاه شاعرانه امپرسیونیستی گراناز موسوی به محیط و آدم ها بدون توجه به پیرنگ داستانی است.

در این صحنه مرضیه در باجه تلفن عمومی، سرگرم تلفن زدن است و سامان نیز کنار پیاده رو نشسته و منتظر اوست. لابلای نماهایی از این دو، نماهای دیگری آمده که از دید سامان فیلمبرداری شده: آب روانی که در جوی کنار خیابان جاری است، پسربچه سرخ پوشی که سرگرم بازی لی لی است و یا پیرمرد تنهایی که به سامان زل زده و بی دلیل می خندد. این نماها برای من یادآور لحظه های
امپرسیونیستی بیگانه آلبرکاموست.

femalegaze said...

فیلم تمیز و خوش ساختی است و شلختگی و شتاب زدگی فیلم های زیرزمینی دیگر را ندارد. فیلمی که به سبک بیشتر فیلم های زیرزمینی با دوربین روی دست ساخته شده است.

با اینکه این فیلم اولین فیلم موسوی است اما نشان از استعداد و درک سینمایی خوب او دارد. با فیلمنامه ای که جدا از برخی ضعف های کوچک داستانی، خوب نوشته و کارگردانی شده است.

داستان چفت وبست دراماتیک محکمی دارد، انگیزه های شخصیت محوری کاملا روشن است و رفتار او را توجیه می کند. تماشاگر، بی قراری ها، نا امیدی ها و دلشوره های او را باور می کند چرا که فیلمساز او را درست و تدریجا به ما معرفی می کند.

Anonymous said...

movafagh dar subversion...va beshadat original,ke behtarin noktashe benazaram .nemoonash dar cinmay iran kameh.biensafi mikoni

Anonymous said...

موفق در سابورژن و همینطور بشدت اوریژینال ،که بنظرم نکته اصلیشه.نمونه اش در سینمای ایران کمه .بیانصافی میکنی

سیاووش said...

چی می شد من ام یه کم شعور و سواد و انسونیت و فرهنگ و ازین صوبتا پیدا می کردم که موقه ی دیدن این تهران من حراج رو لپ تاپ کل اش رو با دور تند در 10+3 دقیقه (ده دقیقه ی اول اش رو دیدم و بقیه اش رو در سه دقیقه مرور کردم)نگاه نمی کردم و چرا چرا حتی یه ثانیه موقع دیدن فیلم اصغر فرهادی پلک هم نزدم و دو بار رفتم دیدن اش تو سینما که من با سینما رفتن قهر کرده بودم و تازه بار دوم که فیلم رو دیدم آخر اش فهمیدم این فیلم موزیک متن نداره انقدر خود اش ریتم داره که...بی خیال من درست بشو نیستم مهرزاد زور هم نمی زنم که درست شم.هر کاری مخاطب خودش رو داره...

Anonymous said...

baba montaghed! kaye doo sinema! filmbaaz! antelect!
chayeedi koochool!

arash said...

my tehran for sale is AWESOME