Saturday, February 19, 2011

رییس به واسطه ی لیلا بابایی


حرفی که برای گفتن داشته باشی،‌ قصه‌ای هم برای تعریف کردن که همان حرف را توی خودش داشته باشد، یک فرم مناسب هم برایش پیدا کرده باشی حاصلش هم می شود یک کار قابل قبول. تمام کارهای بزرگ دنیا – حتا متوسط ها و کوچک‌هایشان – همین‌اند حالا بسته به میزان خلاقیت نویسنده یکی می‌شود گفتگو در کاتدرال یا مرشد و ماگریتا یا خیلی رمان‌های درجه اول یکی هم می‌شود مجموعه داستان کلیسای جامع مثلا یا انبوه داستان‌های درجه دوم مثلا ِ‌حالا صحبتم سر درجه بندی کردن نیست الآن که پشت‌بندش دعوا هم بشود حرفم سر تناسب فرم و محتواست در کنار حرف برای گفتن داشتن و بلد بودن قصه تعریف کردن.

7 comments:

azade said...

like baraye in post. khob laaghal migofti doostet agha Zakaria nazaresh chi boode?!

هما said...

ب این راحتی ها هم نیس ،اینایی ک گفتی رو می گم!
برای قابل قبول شدن!

معمولا اکثر اقایون با خرید مشکل دارن!و این چیز عجیبی نیس
نمونش بابای خودم وقتی از مسافرت بر میگرده ب جایی سوغات نقدی حساب میکنه!!

ایوب said...

اول میشه یک لطفی کنی و این کلمه تایید را بخش نظرات برداری
دوم منم با خرید مشکل دارم جز کتاب و موسیقی و مجله گاهی رمان هام را عماد انتخاب می کنه دی:
سوم به این راحتی نیست دسته بندی کتاب و رمان ها چون گاهی یکی از حاشیه رفتن و توصیف موضوع خوشش میاد یکی نه کلن با استاندارد سازی تواین حوضه بخصوص یکم مشکل دارم

کانون وبلاگ نویسان فتح said...

الگوی دختر ایرانی در جشنواره فجر !!! + عکس

با نردبان به آسمون نمیشه رفت !

kanoonFATH.blogfa.com

هما said...

بلوزه ی ژانمان، ئاگر، ده مان دا
وه مه ردم هاتنه و ده ر، وه ته ماشا
وتم: ئیسه، یه کیگیان، کووریه و که ی
وه لی دونم، مه لوچگ، برشنن ده ی
محمد رضا رستم پور

اراکده said...

اول که این کلمه تایید کامنت را بردار! دوم اینکه ما مخلصیم و بیادتان هستم و اینکه زن بگیر تا برایت لباس بخرد.

اراکده said...

اول که این کلمه تایید کامنت را بردار! دوم اینکه ما مخلصیم و بیادتان هستم و اینکه زن بگیر تا برایت لباس بخرد.