Sunday, January 16, 2011

درباره داستان پیله - نوشته خانم لیلا بابایی فلاح


معمولا چیزی که داستان را در ذهن ماندگارتر می‌کند جزییات است. حالا این جزییات‌پردازی خودش حکایتی است؛ یکی مثل فلوبر با انتخاب جزییاتی در نهایت تناسب و دقت به خلق صحنه‌هایی جاودانی می‌رسد و یکی مثل داستایفسکی با نوع دیگری از جزییات‌پردازی – جزییات درونی و روانی شخصیت‌ها – شاهکارهایش را می‌آفریند؛ نباید از خاطر ببریم که این جزییات در تناسب با تم داستان و خط روایی آن یا در تناسب با هر چیز دیگری که بستگی به خلاقیت نویسنده دارد اثر را ماندگار می‌کنند. پراکندگی جزییات، عدم تناسب‌شان با هم تنها منجر به آشفتگی داستان می‌شوند.


11 comments:

مهدیه said...

یعنی الان منظورت این بود که این داستان خانم بابایی پراکندگی در جزئیات داره؟ یا می خواستی بگی مهارتش در نوشتن شبیه داستایفسکی و فلوبره یا چیزی توی همین مایه ها؟
خیلی ایهام داشت.
بالاخره پیله خوب بود یا نه یا متوسط یا چی خلاصه؟

Foroozin said...

خب نمي خونمش

جک موریسون said...

جزئیات باید در خدمت بدنه داستان باشن.

شکلات تلخ said...

از نقد فیلم کارت به نقد کتاب رسید؟این خانم کیه که قبلا هم در موردش نوشتی؟معروفه؟اسمشو نشنیدم.من کلا با این نویسنده های جدید خیلی ارتباط بر قرار نمی کنم به جز موارد استثنا، مثلا سپیده شاملو هر دو کتابشو دوست دارم
گولدن گلوبو دیدی؟

havvazad said...

و نیز حوصله سر بری

هما said...

حالا این جزییات تو داستانای فلاح با داستان مناسب هست یا نه؟
من که فک میکنم تو داستاناش میخواد یه چیزایی رو بگه اما نمی تونه!
یه جورایی اشفته اس!

مهدیه said...

اااا ! نگفته بودم چقدر از " زن در ریگزار روان" خوشم اومد؟!
آهان! برای حسین نوشتم و بهش گفتم بیاد ازت بگیره و ببینه؟ نیومد؟ نگرفت ازت؟ یعنی ندید؟
خب تو برو بهش فیلمو بده !

مرسی.گل

سیاووش said...

http://kasashir.blogfa.com/post-8.aspx

فک کنم همین بود
من داستانی ازین خانوم که فرموده اید نخوندم تا حالا.
تا 3 ماه دیگه هم لیست کتابام پره مگه واسه بعداش یه فکری کنم.

اراکده said...

فیلم ها را دارم می بینم.باید فکر کنم. دنبال این هستم که باز نگویی چرا اسکورسیسی و علی حاتمی را از روی غرض یا مرضی انتخاب کردم. می خوام حرفی بزنم که خودمو راضی کنه . اما برای پیش درآمد باید بگم از دنیای این فیلمها خیلی فاصله گرفته ام باید برگردم به گذشته یه جایی اینجور احوال واسم قابل فهم بود . باید دوباره ببینم . نگاه کنم. دقیق تر.بی غرض و مرض و کسلی.

elham* said...

عاشق جزئیاتم.کلیات که گفتن نداره.داستان مستند می شه.فکنم یه همچین چیزایی

محمد said...

سلام
ببخش که وقت خواندن پست هایت را ندارم
قول که بعدا سر فرصت بخوانمش!
خانه نو مبارک، و به آرنجت که آنجا را بستند!
اینجا را جایگزین لینک قبلی می کنم، تو هم لطفاً اگر ممکن است همینجا بنویس تا ما محروم نشویم از همصحبتی دوستی گرانمایه چون شما.