Monday, January 3, 2011

پنج‌شنبه‌ها


پنج‌شنبه‌ها فرق نمی‌کند آرام بوده یا عصبی، رفته بانک مستمری ماهانه‌اش را بگیرد یا رفته بازار خرید، فرقش در این حد است که اگر رفته باشد بانک از در ِ کوچه رفته و از روبروی خانه‌ی ثروت رد شده و برای صدهزارمین بار زیرلب فحشش داده که سال‌‌های دورش را تلخ کرده و هنوز مزه‌ي آن تلخی هست زیر زبانش، بازار اما اگر رفته باشد از در ِ خیابان رفته و از روبروی کلینیک رد شده و خاطرش آشفته‌ی التماس‌هایی که از پنجره‌ی کلینیک شنیده که به خاطر خدا ازینجا آزادم کنید قسم می‌خورم به روح پدر، به خاک برادر که این آخرین بار است و سیگار هم حتا نمی‌کشم چه برسد به هر کوفت و زهرمار دیگر؛ فرق نمی‌کند اول هفته باشد یا آخر هفته، آفتاب باشد یا برف، تعطیل باشد یا نه، صبح را تا ظهر مور آورده باشد(۱) یا نه، هرچیزی باشد یا نباشد فرق نمی‌کند، یعنی من توی این بیست‌و‌نه سال یک‌بار هم یادم نمی‌آید که پنج‌شنبه عصر شده باشد و سفره را نچیده باشد، کاسه‌های ماست و ظرف‌های خرما و کاسه‌ی میوه را نگذاشته باشد بعد انگشت‌های سبابه و وسطی دست راستش را جفت نکرده باشد تک‌تک نزده باشد روی لبه ظرف‌ها زیرلب نگفته باشد اللهم اغفر للمومنین و المومنات، المسلمین و المسلمات الاحیاء منهم و والاموات تابع بیننا و بینهم بالخیرات انک مجیب الدعوات انک علی کل شیء قدیر، بعد فقط لب‌جنبیدن‌هاش که انگار نباید کسی اینجایش را بشنود و بداند و من فقط فتاح فرزند مراد را از زبانش می‌شنوم و ولی‌الله فرزند فتاح را و حالا رضا فرزند فتاح هم در ترکیب احیا و اموات جا عوض کرده و ظرف‌های ماست و خرما و میوه بیشتر شده ‌اند و عربی خواندن‌های مادرم هم طولانی‌تر.


  1. مور: گریه‌کردن‌ها و مویه کردن‌های زنهای کرد و لر در مراسم ختم که ریتم‌های خاصی دارد (مثل مقام‌های موسیقی)؛ به صورت فعلی: مور آوردن

16 comments:

شکلات تلخ said...

خانه ثروت چی بود؟
مامانت خیلی گناه داره

رامین خواجه پور said...

پنج شنبه ها زیباست. قبرستان بزرگ شیراز تا خانه ده دقیقه پیاده راه است. برایت می نویسم پنج شنبه ها چکار می کنم بیا بخوان

مانون said...

من نفهميدم كه عاقبت ماست و خرما و ميوه چه ميشود...خيرات شب جمعه آيا؟

هما said...

پنچ شنبه و روزای عید،حلوای خرما با بگل
و مور وی و شین و عیدت مبارک روله
خونه ی بابا بزرگ از وقتی ک یادم میاد و هر سال ب عکسای اون جمع یکی اضافه میشه!و داغ نو تر و نوتر و این قصه هیچ وقت تمامی نداره

بی تا said...

اونها لطف دارن به من جددددی میگم....من فقط همیشه بی پروا بودم ... همین ... و همین باعث میشد عده ای تحسینم کنن و عده ای تخریب که به هیچ جام هم نبود

Foroozin said...

قاعدتا منظورش تو بودي چون من شاهرخ ديگه اي نمي شناسم
مطلبت خيلي غم داره

مهدیه said...

چقدر غم انگیز بود...
یادت باشه دیگه هیچ وقت از مامات قهر نکنی...
گناه داره...

Kukuie! said...

سلام.مادر دلش به همین مویه و شین و خوندن همون عبارات عربی خوشه. مگه میتونی با چیز دیگه ای داغ دلش رامرهم بگذاری؟ مادر بی خیال وبی عاطفه تو این دنیا که مادر نیست، هیولاست!! تو نمیتونی تغییرش بدی، اون با این عادات و فرهنگ عجین شده. بگذار تو حال خودش باشه روله جان!...د

اراکده said...

مادرم را دوست دارم بخاطر نفرین هاش... بخاطر غصه خوردن های الکی و غرولند های همیشه گی... عمرهاشان دراز... سایه شان بلند و ماندگار

مهربون said...

روزی همه خواهیم رفت! اما می دانم که چه می گویی چون برای رفتن مظلومانه ی بچه هایی که دختر و پسر مادرم نبودندآنقدر زار زده ام که می دانم چه می گویی برای همه آنانی که قربانی شدند و برای همه ی ماران داغدار

ايوب said...

اين رد شدن از در خانه ثروت يك حس و مفهوم دوگانه اي داره البته براي من

جک said...

ریتم زندگی ماها مگر قرار است بهتر ازین باشد؟هرچه قدر هم که بپیچیم نهایتا باز می گردیم به حرکت پاندولی روبه مگمان

بهاره ق said...

چقدر خوبه آدم یاد مرده هاش باشه. من خیلی به این خیرات و نذورات واسه مرده ها اعتقاد دارم.سعی میکنم تقریباً هر 5شنبه براشون فاتحه بخونم.
اونها دستشون از این دنیا کوتاهه چه خوبه با یه فاتحه، خیرات هرچند کوچک که اجرش خیلی بزرگه باعث بشیم اونها اون دنیا به آرامش برسن...
روحشون شاد...
همین الان برای عزیزترین کساتون که فوت کردن یه فاتحه بخونین..
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله الرب العالمین...

مهدیه said...

آره درست گفتی.صندلی ی چوبی و کاغذ و من و تندتند!!!

نه بابا فیس بوکم کجا بود؟(آدمک ناراحت!)

فعلن همینا!
در ضمن کامنتدونی رو باز بذار لطفن.حالا نهایتش اینه که یکنفر میاد و میگه خیلی از اون فیلم خوشش اومد.مگه بده؟(چشمک!)

سیاووش said...

تو وقتی میگی تازه است احساس خوبی می کنم و اینو جدی می گم
گفته بودم برات که مادرام کرد هست یا نه؟ نمی دونم...
هنوز هر وقت فحش می دم به فلانی میگه مامان فحش نده سیده و من خنده ام میگیره میگم مامان نمی بینی چند نسل آدم فدای سیادت ایشون شدن؟
مذهب برام بوی مادرام میده و این از دردناک ترین خود درگیریهامه...

نعیمه said...

یاد پستی افتادم که نوشته بودی زبان کردی از لحاظ واژه عشق فقیره.
دلم گرفت بابت تمام پنج شنبه هاش.