Saturday, July 13, 2013

ای مطرب شیرین نفس هر لحظه می‌جنبان جرس * ای عیش زین نه بر فرس بر جان ما زن ای صبا


روی دور ِ دیدن ِ فیلمهای بی خاصیتم؛ این بار نوبت نوامبر شیرین بود؛ با روایت نلسون که اتفاقی با سارا آشنا می شود سارا عجیب غریب است و دلربا؛ نلسون را می اورد خانه بعدا می فهمیم این سارای خوشکل و عجیب و پرانرژی سرطان دارد و قرار است بمیرد و دارد این لحظه های آخر را خوش می کذراند. قرار است گویا متاثر شویم اما نمی شویم.
دیدن ندارد


Sweet November
محصول 2001 امریکا
کارگردان: پت اُکانر
بازیگران: کیانو ریوز، شارلیز ترون و ... .

Saturday, July 6, 2013

پادشاه لخت است.


دو موزیسین اهل شیکاگو  - جو و جری که یکی ویولن میزند و یکی کنترباس بر حسب اتفاق شاهد درگیری یک عده گنگستر میشوند و برای نجات جانشان پا به فرار می گذارند. بر حسب اتفاق یک گروه موزیک که همه نوازندگان آن دختر هستند به سمت فلوریدا در حال حرکت است و بر حسب اتفاق دو نفر نوازنده کم دارد که بر حسب اتفاق یکی ویولن بزند و یکی کنترباس. مشخصا جو و جری خودشان را به شکل دختر درآورده و با گروه همراه میشوند. می شود پیش بینی کرد که جلوتر چه اتفاق هایی قرار است بیفتد. هردو عاشق خواننده ی گروه می شوند و یک مرد پولدار عاشق یکی از آنها میشود و طبیعتا اتفاق های بامزه ای قرار است بیفتد.
طرح فیلمنامه در حد فیلمهای نازل بالیوود است. کثرت تاثیر شانس و اتفاق بر روند داستان از یک طرف و بزن‌درروهای جو و جری از دست گنگسترها از طرف دیگر لوث و مسخره است. این یکی از شاهکارهای کارخانه رویاپردازی هالیوود با دار و دسته منتقدینش و طرفداران چشم و گوش بسته اش  است. انگار زیبایی مرلین مونرو از دید مردهای مخاطب فیلم و جذابیت جک لمون و تونی کرتیس از دید مخاطبین زن کفایت میکند که این فیلم تبدیل بشود به یکی از بهترین های تاریخ سینما از دید کسانی که به زعم من جرات ندارند فریاد بزنند پادشاه لخت است.


Some Like It Hot
محصول 1959           آمریکا
120  دقیقه کمدی سیاه و سفید
کارگردان : بیلی وایلدر




Tuesday, July 2, 2013

درها اگر بسته شود زین خانقاه شش دری * آن ماه رو از لامکان سر درکند در روزنم


شاید ما خیلی آدم‌های جدی‌ای هستیم حالا به هر دلیلی؛ شاید هم ربطش به تفاوت‌های فرهنگی باشد؛ هرچه که هست وقتی من می‌بینم مثلا خبر مرگ زنی را به شوهرش می‌دهند و شوهرش عکس خرگوششان را که لابد خلی دوستش داشته‌اند می‌گذارد روی جنازه‌ی زنش متاثر می‌شوم و وقتی می‌بینم یک جوان تخص و پرحرف توی قطار روی اعصاب زن و شوهری راه می رود که تازه بچه شان را از دست داده‌اند عصبی می‌شوم و وقتی حدس می‌زنم این پسر تخص و پرحرف همانی است که مادرش را کشته و خبرش توی بیمارستان پیچیده کمی هم حالم بد می شود.  همین پسر وقتی تیرخورده و خون‌آلود در حال مرگ ناراحت است ازین که حتا یکی از تیرهایش به هدف ننشسته و هیچ پلیسی را نکشته بیشتر یک جور آنارشی لجام گسیخته را حس میکنم تا اینکه بخندم نمی‌دانم این سایت آی‌ام‌دی‌بی چجور ژانر این فیلم را نوشته کمدی.
حالا کمدی یا هرچی فیلم کوتاه خوبی است از کارگردانی که با فیلم دیگری که بعدها ساخت معروف شد. مارتین مک دونا را می گویم که بعدها در بروز را ساخت و معروف شد. هرچند همین فیلم کوتاه ششلول هم که دارم ازش حرف می زنم اسکار بهترین فیلم کوتاه  را گرفته



Six Shooter
محصول 2004 بریتانیا و ایرلند
27 قیقه
نویسنده و کارگردان : مارتین مک دونا

Saturday, June 29, 2013

شکست در مذاکرات ده به علاوه چهار


اینکه مانیا اکبری توانسه با اعتماد به نفس بر سرطان غلبه کند یک چیز است و این که زندگی سیبی است گاز باید زد با پوست چیز دیگر
به استثنای لحظه گاز زدن سیب که آن هم با تاکید بیش از حدش خراب شده بود چیزی دندانگیر در فیلم 4+10 ندیدم؛ بیشتر یک جور ادای زنانه بود که انگار کارگردان خواسته به کسی نشان بدهد که من هم فیلمسازم اما تیرش به سنگ خورده.
4+10 مستند ساخته مانیا اکبری فیلمی نبود که انتظار داشتم؛ شاید به خاطر سایه کیارستمی باشد بر فیلم که انتظار آدم همینجور می رود بالا


4+10 (ده به علاوه چهار)
محصول 2007 ایران
77 دقیقه مستند
نویسنده و کارگردان: مانیا اکبری

Sunday, May 5, 2013

یافت آباد

این چند روز که نبودم رفته بودم یافت‌آباد؛ اینجا اینجوریه که ملت وقتی می خوان مبلمان بخرن پا میشن هشتصد کیلومتر راهو زمینی یا هوایی می‌کوبن می‌رن تهران؛ بین ایلام و تهران دریا نیس وگرنه بعضیا ممکن بود به جای زمینی یا هوایی دریایی برن؛ هرجندکه بین شیراز و مشهد هم دریا نیس ولی سعدی میگه "قاصد رود از پارس به کشتی به خراسان" البته شرط داره و شرطشو توی مصراع بعدی میگه و منم الان ترجیح میدم مثل الهی قمشه‌ای که میگه "خودتون برین بقیه‌ش رو بخونین" بگم خودتون برین ادامه اون مصرع رو بخونین که ببینین چجوری می‌شه از شیراز تا مشهد رو با کشتی رفت؟ بگذریم؛ داشتم می‌گفتم که ما رفتیم یافت‌آباد مبل بخریم بیاریم بچینیم توی خونه که یه عمر مهمونامون بشینن روشون و قبلش البته از در بیان تو چشمشون بخوره بهشون بگن واو چه مبلایی؛ با این نیت رفتیم توی پاساژای یافت آباد؛ در یک کلمه گرخیدیم؛ یعنی وقتی قیمت مبلا رو می‌پرسیدیم یا اونایی که روشون اتیکت زده بودو می‌خوندیم حالی‌به‌حالی می‌شدیم؛ جلوتر فهمیدیم که ما گروه هدف سازندگان و فروشندگان این مبلا نیستیم؛ گروه هدف اونا مثلا حاجی بازاریایی هستن که با شکم نسبتا گنده و موهای احیانا دم اسبی و ریش سبیل گاهی پروفسوری میان چند دست با هم سفارش میدن میرن؛ عمرن هم چونه نمیزنن؛ زشته براشون؛ ما جامعه هدف کسایی بودیم که توی پاساژا نبودن؛ توی کوچه پس‌کوچه‌ها و گاراژا و پستوها بودن؛ طبیعتا هم توی گاراژا و پستوا و پس‌کوچه‌ها دیگه ازون فروشنده‌های اتوکشیده که توی مغازه‌شون چایی و نسکافه بهت تعارف می‌کنن خبری نیس؛ اینجا همه‌چی درهمه؛ جنسای دست دوم و تقلبی و آشغال پاشغال قاتی جنسای معمولی و خوبه؛ پارامترای موثر هم به شدت زیاده مثلا بعضی فروشنده‌ها میگن این کار تمام چوبه و تو یا اعتماد می‌کنی یا نه؛ ممکنه پلی‌استر باشه و پلی‌استر باعث می‌شه وزن کار بره بالا و اگه وزن کار بره بالا هم برای کارگری که اینا رو بار میزنه بده هم برای ما که بخوایم توی خونه جابجاشون کنیم؛ تازه اگرم بشکنن که دیگه مثل چوب نیست که بشه با چسب چوب درستش کرد که مثل چینی میمونه که وقتی بشکنه دیگه شکسته؛ البته قدیما یه شغلی هم بوده به اسم چینی‌بندزن که من فقط شنیدم و ندیدم جایی؛ شاید بودن کسایی که چینی شکسته رو درست می‌کردن؛ ولی پلی‌استر‌ بند‌زن رو من نه دیدم نه شنیدم؛ تازه اینجوری هم نیس که با تکون دادن مبل توی مغازه بفهمی وزنش چقده و اگه سنگین حسش کردی بگی پلی‌استره و اگه سبک بود فک کنی چوبه؛ چون بعضی پلی‌استرا سبکن؛ اینا رو باس قشنگ نیگا کرد ببینی دونه‌های ریز سیاه بعد از رنگ زدن روشون هست یا نه؛ هرچند اگه نباشه باز معنیش این نیس که کار کاملن چوبه؛ یه نکته ریز دیگه اینکه بیشتر فروشنده‌ها برای تبلیغ کارشون میگن کارش کار تهرانه؛ کار قم و ملایر که نیس؛ یکیشون حتا با افتخار پروانه کسبشو نشون داد که آدرس تهران روش بود؛  من البته نفهمیدم که مثلا یه نجار قمی یا ملایری نمیتونه کارش خوب باشه؟ بعضیا هم هستن که جنس دست دومو رنگ می‌کنن به جای نو میفروشن؛ خلاصه اینکه اینجا هزار نکته‌ی باریک‌تر ز مو هست که برای درکشون باید قدم توی راه بذاری و پیر داشته باشی و سیر و سلوک کنی؛ ما قدم گذاشته بودیم و نیتمونو هم که گفتم چی بود و پیر هم داشتیم؛ پیرمون عمه‌زینب بود که این مراحلو قبلا گذرونده بود و حالا صادقانه همه تجربه ها و آدرسا و روشا و نکته ها رو به ما یاد داده بود. حتا این نکته رو هم قبل از اینکه فروشنده ها بگن بهمون عمه زینب گفته بود که هرچی از هرجا خرید کردین فاکتورشو میدین به اونیکه بیشترین خریدو ازش کردین و اون براتون هماهنگ میکنه باربریشو.
راجع به بازار پرده و روتختی مولوی و بلورجات شوش هم نکاتی هست که شاید توی پستای بعدی بهتون گفتم شاید.

Saturday, April 27, 2013

به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است

آقای ا.آ همکلاسی دوران راهنمایی من بود حتم دارم همین الآن جدول ضرب را حفظ نیست بعید می دانم بلد باشد یک صفحه انشا بدون غلط املایی و انشایی در باره بهار بنویسد. دارد دکترا می خواند.
ر.م همکلاسی دبیرستان خودم بود. الحمدلله که دکترایش را گرفت اما برخورد اجتماعی: صفر؛ میزان شعور : صفر؛حتا بلد نیست لباس درست حسابی بپوشد
بگذریم
سعیدی سیرجانی یک مقاله ی انتقادی به سبک دیگر مقالاتش دارد در کتاب دز آستین مرقع" که می‌نالد از تبعات افزایش کمی فارغ التحصیلان دانشگاهی به هر قیمتی و مخصوصا به قیمت افت فاحش کیفیت تحصیل.
تاریخ چاپ مقاله بهار 1355 است.
داشتم فکر می کردم  اگر وضع امروز را می دید چه می نوشت؟

مقالات دلنشین و البته گزنده دیگری هم درکتاب هست که کتاب را از نظر من به دسته یکی از صد کتابی راه می دهد که باید پیش از مرگ خواند.

در آستین مرقع
مجموعه مقالات
علی اکبر سعیدی سیرجانی


Tuesday, April 9, 2013

از چراغی بسیار چراغ ها توان افروخت

این اولین باری است که وقتی یک کتاب را تمام می‌کنم دوست دارم بنشینم بلافاصله از اول آن را بخوانم. کتاب بالینی که می‌گویند یعنی همین شاید.
قابوس‌نامه یک کتاب منحصر به فرد است از چند لحاظ؛ یکی اینکه صداقت و واقع‌بینی‌ای که در آن هست در آثار مشابهش نیست – من ندیده ام البته - ؛ مثلا وقتی می‌خواهد درباره شراب خوردن پسرش را نصیحت کند می‌گوید – نقل به مضمون – پسرم شراب نخور که تباه کننده عقل است و فلان است و بهمان اما می‌دانم که این حرف‌ها بر تو اثر نمی‌کند و شراب خواهی حورد؛ حالا که می‌خوری اینگونه بخور که مثلا چند ساعت از غذا خوردنت گذشته باشد و با هر کسی نخور و ... . یا مثلا می گوید وقتی روی منبر رفتی و کسی از تو سوالی پرسید و ندانستی بگو جواب این سوال را بیا در خانه به تو بگویم شاید بی‌خیال شود و اگر سماجت کرد و آمد خانه و دوباره پرسید و ندانستی بگو این سوال زندیقان و ملاحده است و دوباره بپرسی یعنی که کافری و حکم کافر هم که معلوم است.
یعنی همزمان که سعدی وار نصیحت میکند تکنیک هم یاد می‌دهد نکات کنکوری هم می‌گوید
اصلا همان اول کتاب می‌گوید – نقل به مضمون – که پسرم، گیلانشاه! ، من که  می‌دانم تو به این حرف‌ها عمل نخواهی کرد همانطور که من شنیده بودم و عمل نکردم اما این دلیل نمی‌شود که نگویم .
از یک وجه دیگر که منحصر به فرد است این است که نویسنده کتاب خود صاحب منصب بوده و به احتمال بسیار زیاد حاکم و امیر طبرستان بوده است در زمان آل زیار؛  من سراغ ندارم امیر و پادشاهی با این اندازه دانش و تبحر در نویسندگی مخصوصا
وجه دیگر منحصر به فرد بودن آن دامنه دانش و تجربه‌اندوزی این بشر است؛ از چوگان زدن و نخجیر کردن تا طعام و شراب و طب و نجوم و فقه و تصوف و جوانمردی و تاریخ و ادبیات همه را در حد کمال تجربه اندوخته  و دانش آموخته
به هر حال می تواند به راحتی یکی از ده کتابی باشد که پیش از مرگ باید خواند  

گزیده قابوس نامه / نوشته امیر عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر بن زیار / به کوشش دکتر غلامحسین یوسفی / شرکت سهامی کتابهای جیبی با همکاری موسسه انتشارات امیرکبیر / چاپ ششم تهران 1373